محل تبلیغات شما

 

 اشکان شاپوری

گفتگو با اشکان شاپوری از آن فرصت هاییست که به سختی بدست می آید.این نویسنده.شاعر و کارگردان شخصیتی جذاب و حرف های بسیار شنیدنی دارد اما زیاد با مصاحبه رابطه ی خوبی برقرار نمی کند و به سختی تن به گفتگو می دهد.در یکی روزهای بارانی پاییز سال نو د و یک بالاخره راضی اش کردیم و پس از مدت ها دعوت ما را پذیرفت و با آوانگارد به گفتگو نشست.

اشکان شاپوری در این گفتگو از روحیات این روزهایش گرفته تا جهان مدرن و فیلم تازه اش می گوید. ناگفته نماند که دو سال گذشته فیلم "بینوایان" با استقبال مخاطبان و منتقدان در چند جشنواره ی خارجی روبرو شد.فیلم برداری فیلم تازه ی این شاعر نویسنده ی مولف و کارگردان با نام "سرباز و دریا" ( که بصورت سیاه و سفید ضبط شده) به تازگی به پایان رسیده و این روزها مراحل تدوین را سپری می کند و مراحل آهنگسازی اش را در استانبول می گذراند.

 

اشکان شاپوری

 

 

جناب شاپوری دوست دارم برای اولین سوال به سراغ یکی از نوشته هایتان بروم.در یادداشت تازه تان که به مناسبت روز تولدتان در سال گذشته به انتشار رسید نوشته بودید برای زنده ماندن سراغ نوشتن شعر و قصه رفتید خیلی دوست دارم نظرتان را درباره ی این موضوع بدانیم ؟

 (می خندد.) نوشتن قصه و فیلم نامه،سرودن شعر و فیلم ساختن زندگی من را طولانی می کند تا وقتی تمام شوم می نویسم و فیلم می سازم..همین.

 اشکان شاپوری

 

 

اشکان شاپوری

 

آقای شاپوری سرباز و دریا به تلخی فیلم قبلی تان بینوایان نیست شاید این طور باید بگویم که فیلم ترسناکیست چون داستان ترسناکی دارد (برادری که خواهرش را در دریا خفه می کند) از طرفی به لطافت و احساسی فیلم قبلی تان بینوایان نیست بسیار تند و تیز و بی رحم است اما دغدغه های همیشگی شما مثل روابط انسانی.خانواده و عشق و امضاها و ایدئولوژی شما در آن مشخص است و در آن موج می زند شما پس از ساخت فيلم «بینوایان»، وقتي روي فيلمنامه ی سرباز و دریا كار مي‌كرديد، قصد شما اين بود كه ديدگاه‌ تند و تيز و بي‌رحمانه‌تان را نشان دهید یا خیر؟

 

باید راحت بگویم اینکه الان در سوالت می گویی امضا و ایدئولوژی دشمنان من را بیشتر  کردی(با خنده) یادم می آید سرباز و دریا در سال 1386 قبل از بینوایان نوشته شد و سن و سالش بیشتر از بینوایان که در سال 1388 نوشته شده است. فقط بینوایان زودتر از سرباز و دریا تولید و ساخته شد اما در جواب سوالت باید بگویم تئوری مولف یعنی همان موتیف ها امضاها و نشانه ها برای من در هر قالبی که جذاب و مناسب باشد به کار می آید و محدودم به یک لحن،فرم و فضا نمی کند حالا این تئوری در بینوایان در قالب دیگری اجرا می شود و در سرباز و دریا در قالب دیگری اما تارو پود همان استبه نظرم یک فیلم ساز مولف همیشه یک فیلم را می سازد یک شاعر صاحب سبک یک نوع نگاه را شعر می کند مگر کار مولف غیر از این است؟  قالب و اتمسفر سرباز و دریا با فیلم قبلی ام فرق می کند،در بینوایان نگاه آرام تری داشتم اما در سرباز و دریا ملتهب ترم نگاهی به دور و برت بیانداز آینده ی پر التهاب تری را می بینم.

 

اشکان شاپوری

 

 

 

تماشای بینوایان مخصوصا در انتها بسیار سخت بود پایان بندی فیلم بسیار تلخ است در اصل شما درد و رنج یک خانواده را بسیار رئال نشان می دهید و خیلی ها بر این باورند که نباید پایان بندی بینوایان انقدر تلخ و رنج آور بود.نظر خودتان به عنوان نویسنده و کارگردان بینوایان چیست؟

نظر خیلی ها که مسلما کارشناسی هم نبوده برای من مهم نیست و نبوده.می توانند فیلمم را نبینند.مهم این است که فیلمی بسازم که سکانس هایش هیچ گاه از یاد مخاطب نرود،من دوست ندارم که مخاطبم شاهد درد و رنج در فیلم هایم باشد و بین فیلم هایی که تا به حال ساختم (بینوایان) بیشتر غمش را بر روی شانه های تماشاگر می گذارد همیشه سعی کردم از سانتی مانتالیسم فاصله بگیرم،اما قصه بینوایان را به جایی می برد که به درد و رنج ختم می شود و این واقعیت زندگی همان زندگی که شوخی ندارد.

 

بینوایان اشکان شاپوری

 

 

دوباره به سراغ فضای فیلم هایی مثل بینوایان می روید؟

فعلا نه،باید قصه ای به ذهنم برسد که بیشتر از بینوایان دوستش داشته باشم فعلا دوست دارم زانرهای دیگر را تجربه کنم.هر چه قدر که فکر می کنم می بینم داستان بینوایان در عین سادگی عمیق است و سال ها طول می کشد تا فیلم نامه ی بهتری بنویسم که هم پای بینوایان باشد،شاید ده سال بعد از تولد بینوایان نگاه دیگری به این قصه اش داشته باشم.

 

اشکان شاپوری 

 

درباره ی فیلم قصه ی هر شب مادربزرگم. برایمان تعریف کنید؟ همانطور که از اسمش پیداست و به گفته ی خیلی از دوستان نزدیکتان مثل اینکه قصه ایست که مرحوم مادربزرگتان برایتان در کودکی تعریف می کرده؟

قصه ی هر شب مادربزرگم شخصی ترین فیلم من است یک فیلم شخصی و بی ادعا، ساختن این فیلم وفا کردن به قولی بود که به مادربزرگم داده بودم،باید آن را می ساختم چون قول داده بودم و هیچ گاه در زندگی ام بدقولی نکردم. وقتی بچه بودم مادربزرگم این قصه را برایم تعریف می کرد تا خوابم ببرد. او می دانست که من دیوانه ی فیلم سازی هستم و همیشه بعد از اتمام قصه می گفت: هر موقع کارگردان شدی این قصه را بساز با اینکه مادربزرگم دیگر نیست و این فیلم را ندید اما در خلوتم آرامش دارم که بالاخره قصه ای که دوست داشت را مقابل دوربین بردم و ساختقصه ی هر شب مادربزرگم تنها فیلم من است که تئوری مولف در آن نقشی ندارد و یک فیلم آزاد از فکرهای من است.

 

اشکان شاپوری

 

در دو فیلم قبلی تان قصه ی هر شب مادر بزرگم و بینوایان به هیچ عنوان  به ارتباطات مدرن مثل اینترنت.تلفن همراه و اهمیتی ندادید اما در سرباز و دریا  گوشی موبایل خودش تبدیل به کاراکتر شده؟

داستان ها و جنسشان با یکدیگر فرق داشته انداین را هم بگویم گوشی تلفن همراه در بیشتر فیلم ها یک کاراکتر و عنصر مهم است،این روزها در حال نوشتن فیلم نامه ای هستم به نام (شیوا) که اگر گوشی در آن وجود نداشته باشد قصه ای رخ نمی دهد همین گوشی باعث عاشق شدن،باعث شک و در انتها باعث قتل می شود،اما در سرباز و دریا هر چه قدر که به پایان و باز شدن گره ها و  کرایمکس فیلم نزدیک می شویم  از آن استفاده می کنم.خود من کسی هستم که تلفن همراهم یک لحظه از زنگ و پیام خلاص نمی شود،چند وقت پیش در دفترم بودم و دیگر تاب جواب دادن را نداشتم و کلافه شده بودم گوشی را به سطل زباله انداختم و پس از مدتی پشیمان شدم و دوباره برش گرداندم تا بیشتر اعصابم را خورد کند (می خندد).ببینید مدرنیته تا چه اندازه اعضا ساخته حالا این اعضا می تواند به اعضای خوب خانواده تبدیل شود و شاید هم بد البته این را هم بگویم ما نسلی هستیم که بدون گوشی و اینترنت به بلوغ رسیدیم و بزرگ شدیم.

 

 

 اشکان شاپوری

 

 

به نظر شما که بیشتر در فیلم هایتان به اصول و سنت پایبند هستید،اینترنت و حساب های کاربری مثل فیس بوک و. تا چه اندازه مفید هستند و تا چه اندازه متضرر؟

ببینید من اصلا انسانی نیستم که ضد مدرنیته باشم اما به این ایمان دارم که هر پدیده ی تازه ای بر روی کهنه سوار است یعنی همین مدرنیته هم سوار بر سنت هست. من خورده نمی گیرم به کسانی که حساب کاربری در فیس بوک دارند و وقتشان را به آغوش اینترنت می سپارند چون بخش عمده ای از نسل جوان به این پدیده ها آغوش گرمی را وا کرده اند،اما با شک به آینده اش نگاه می کنم فیس بوک می تواند به چیزهای دیگر و ساده تری تبدیل شود این ادامه می تواند یک اینترتیمنت سیاه برای جوامع محدود باشد. نمی دانم اما حدس می زنم دوره ای در راه است که همه چیز خلاصه در اینترنت و کلیک هایش مثل لایک می شود و حتی می تواند پولساز باشد و به خیلی ها شهرت بدهد خب نسل جوان و برخی از هنرمندانی که نتوانستند در مسیر واقعی به شهرت برسند و موفق شوند می توانند از همین حساب های کاربری احیا و دیده شوند شوند و حداقل با حاشیه یا هر چیزی مدتی به یک شهرت بی دوام  برسند و حتی بزنس های خوبی را در دنیای تبلیغلات انجام دهند، حتی در این صفحات با چهره های مجازی هم طرف خواهیم شد که به اندازه ی یک هنرمند معروف باشند. این نوع صفحات اگر به درستی از آن ها استفاده شود که در سرزمین ما نمی شود،می تواند یک سری معایب داشته باشد و در کنارش ضررهای بی شمار و بی فرهنگی. حتی بالو پر دادن به کسانی که هیچ سوادی در هنر ندارند.شبه خواننده ها و شبه بازیگرانی که با این صفحات بالا می آیند و به شهرت می رسند نفسشان بند به این صفحات می شود و اگر این صفحات نباشد از بین می روند و دیگر حتی کسی نامشان را به خاطر نمی آورد چه برسد به اینکه کارشان را دنبال کند.یکی از دریغ های من این است که دوران رومه به پایان برسد،کمی فکر کنید هر چه قدر که جلوتر می رویم اخبارها در اینترنت جولان می دهند این باعث می شود که رومه ها مجلات و خیلی چیزها در اینترنت لانه کنند.

 

شما هیچ وقت به دنیای مجازی مثل فیس بوک و کلا سوشال مدیا نیامدید قصدی ندارید؟ شاید برای شما که یک هنرمند شناخته شده هستید لازم باشد اینطور نیست؟

تا به امروز برای من جذابیت نداشته و لازم هم نبوده آینده را نمی دانم اما همیشه دوست داشتم بدون فضای مجازی خودم را بسنجم که در این راه موفق بودم خوشبختانه فضای مجازی نقشی در کارنامه ی شناخته شدنم ندارد. نمی خواهم شناخته شدنم به این صفحات  سنجاق شود این صفحات شما را عمومی می کند همان طور که خودت می دانی من همیشه از عمومی کردن فراری بودم شاید یکی از دلایل نیامدنم همین است.

 

خب شاید دوستان قدیمی داشته باشید که گمشان کردید این نوع حساب های کاربری می تواند کمکتان کند تا پیدایشان کنید؟

دوستان من مثل خود من هستند و صفحات اینترنتی ندارند. (می خندد)

 

عشاق قصه ها و ترانه های شما و حتی باید بگم شخصیتهای اصلی فیلم هایی که تا حالا ساختید همه و همه ویژگی های مشترکی دارند آیا شبیه خود شما هستند؟

تمامی شان به اعماق روح و ذهنیت من پیوند دارند،اما هیچ شباهتی به من ندارند من با تجربه های عمومی تری که کسب کرده ام خلقشان می کنم.فقط فرق من با آنها در اینجاست که من با زندگی واقعی روبرو هستم هم با جنبه ی شخصی اش و هم اجتماعی.آن ها در ذهن من پرورش یافتند و زندگی می کنند اما هیچ کدامشان شباهتی به خود واقعی من ندارند.

 

آقای شاپوری شما که از چهره های شاخص دهه ی اخیر هستید می توانید به صورت آسیب شناسانه نظرتان درباره ی سینما و موسیقی اینروزها را بگویید؟

نمی توانم کلی بگویم اما خلاصه اش می کنمبا اینکه آلفرد هیچکاک دوست داشتنی هیچ گاه فیلم ساز محبوب من نبوده اما جمله ای دارد که بسیار دوستش دارم  هیچکاک می گوید برای ساخت یک فیلم خوب به سه چیز نیاز داری فیلم نامه، فیلم نامه، فیلم نامهفقدان فیلم نامه ی ناب لطمه ی بزرگی به سینمای این سرزمین وارد کرده اگر بخواهم آسیب شناسانه به ماجرا نگاه کنم به علاوه ی ممیزی ها و شرایط موجود تعداد فیلم نامه نویسان صاحب نگاه در سینمای ایران بسیار کم بوده درام و ترازدیک از سینمای ما فاصله گرفته، بیشتر متن ها تبدیل به انشا شدند و کارگردانی ها نیز به شدت تلویزیونی هستند. ما در سینما با لانگ شات طرفیم و حس نفیس نگاتیو که از سینمای جهان گرفته شد،من اگر می دانستم روزی نگاتیو می خواهد جایش را به دیجیتال و دکمه بدهد قطعا کارگردان نمی شدم و یا به نویسندگی ادامه می دادم یا کار دیگری را انتخاب می کردم،البته باید بگویم که نسبت به هم نسلانم در این راه خوش شانس تر بودم،در سال 83 فیلم کوتاه 16 میلیمتری ساختم به نام (باران ایثار) که با تمام کمبودهایش حسش را دوست دارم و اما درباره ی موسیقی زیاد روزگار خوشی را برایش نمی بینم در این سرزمین  شبه خواننده ها روزانه تولید می شوند و سطح کیفی آثار موسیقی این روزها رو به نزول رفته و فکر می کنم در سال های آینده شاهد فاجعه ترین صداها،ملودی ها و ترانه ها باشیم به نظرم تولید کارهای ریتمیک و تاریخ مصرف دار بیشتر می شوند و شبه خواننده ها فقط  برای یک منظور کار تولید می کنند: کنسرت و برنامه متاسفانه ترانه ها فاقد رفتارشناسی شاعرانگی و زیبایی شناسی هستند ملودی ها متکی بر تنظیم های سمپل شده و یکنواخت شدند یعنی بگذارید این را بگویم اصلا کارها ملودی ندارند و برخی از آهنگسازها و تنظیم کننده های جوان امروز نمی دانند پارتیتور چیست؟!  پس نمی توانیم به هر کسی بگوییم آهنگساز،به دسته بندی کردنشان هم اعتقادی ندارم چه زیر زمینی چه روی زمینی تعداد کارهای بد زیاد است و تعداد کارهای حرفه ای و خوب بسیار کم، به نظر من هر کسی ترانه سرا آهنگساز و تنظیم کننده نیست به هر کسی نگویید آهنگساز.حتی اگر کارهایش اجرا شود و حتی هیت و یا مگا هیت شود که این را هم بگویم کارهای هیتشان هم ماندگاری ندارد و اگر یک مدتی سینگلی ریلیز نشود سریعا فید می شوند . تعداد این شبه خواننده ها،ترانه سرایان،آهنگسازها و تنظیم کنندها رو به افزایش است و متاسفانه اصلا دوران روشنی را برای مارکت موسیقی نمی بینم و لطمه ای که این نوع کارها به این سرزمین خواهند زد نسل جوان است،نسل جوانی که با موسیقی بزرگ می شود و در هر جایی که باشد می تواند آن را گوش دهد و آن را الگو کند من همیشه گفته ام که تاثیر گذاری موسیقی بیشتر از رشته های هنرهای دیگر است و آن هم به خاطر موجود بودن و تایم سه چهار دقیقه ای آن است،به خاطر همین موضوع وقتی موسیقی و کلام مسموم باشد نسل جوان که از چهارده پانزده سالگی در حال فهم زندگی روابط عاطفی و دوستانه و اجتماعی است مسموم خواهد شد و با آن کلام ها خاطره سازی می کند با آن کلام ها خودش را در کاراکتر یک عاشق یا یک فرد معترض می بیند و مشکل آغاز می شود.

 

می توانید بگویید چطور می توان خوشبخت بود؟ نظر اشکان شاپوری در رابطه با خوشبختی چیست؟

(کمی مکث می کند.) به نظرم خوشبختی نسبی است ما هر کاری هم که کنیم نمی توانیم کاملا خوشبخت باشیم .انسان نمی تواند کاملا خوشبخت باشد،اینکه شما بگویی کاملا خوشبختم دروغ محض است.

 

نظرتان درباره ی موفقیت انسان چیست؟

یاد جمله ای از ارنست همینگوی افتادم که می گفت:برتری نسبت به شخص دیگری افتخار و موفقیت نیست برتری نسبت به گذشته ی خود افتخار و موفقیت است.

به نظرم انسان زمانی موفق است که از خود دیروزش یک قدم جلوتر رفته باشد این یعنی موفیقت.

 

باز هم برگشتیم به مدرنیته.نظرتان راجع به مدرنیته چیست؟ چقدر بر جامعه امروزی و زندگی انسان تاثیر گذاشته؟ آیا جای سنتها را گرفته؟ آیا مدرنیته آرمان خواه است؟

به نظر من مدرنتیته ارتباط مستقیمی با جامعه دارد. اما نمی تواند جای سنتها را بگیرد،مدرنیته نمی تواند فرهنگ بسازد،مدرنیته نمی تواند برای فرد تصمیم بگیرد،اما می تواند دهن کجی به فرهنگ کند،مدرنیته مردم را نمی فهمد، نان را نمی فهمد،عشق را نمی فهمد، اصلا اخلاق را نمی پذیرد.مدرنیته کارش تحول است، کاری با عشق، آرمانها و صداقت ندارد،چون خلقش بر پایه بزنس سوار بوده و هست.تحولات مدرنیته اخلاقی نیست بلکه تحولات تکنولوژیک است،مدرنیته نمی تواند عاشقانه ای را از من بگیرد یا به من بدهد،پس مدرنیته نمی تواند آرمان خواه و آرمان ساز باشد مدرنیته تحول است.پیشرفت تکنولوژیک .

 

 

 

اشکان شاپوری

 

جناب شاپوری  شما در طول دوره هنری تان  همیشه کار کردید و در شرایط خوب و بد هم  فعالیت عمده ای داشتید این مسئله اذیتتان نکرده؟

واقعیتش این است که من نمی توانم بیکار بمانم نمی توانم ننویسم و کار نکنم .به رقم تمام کمپلکس ها.تنگ نظری ها.حسادت ها و دشمنی ها همیشه بوده ام . یک چیزی در وجودم هست که همیشه روشن بوده و آن چیزی نیست جز عشق. عشق به نوشتن و ساختن فیلم از دوران کودکی تا به امروز که به سی سالگی نزدیک می شوم نمی توانم بیکار بمانم، از کاهلی بدم می آید، هر بار که سر صحنه فیلم هایم هستم به فیلم بعدی ام فکر می کنم و راجع به آن صحبت می کنم ،بنظرم بیکاری نابود کننده است تنها کاریست که بدون استراحت است.

 

 

توهم غلطی که برخی از منتقدان می گویند اشکان شاپوری نباید در آثار عاشقانه اش اجتماع و جامعه را وارد کند چیست؟

وقتی هنرمند باشی زندگی با پیرامونت سخت تر از دیگران می گذرد.هنرمند از پیرامونش تاثیر می گیرد.جهان من، تفکر من و پیرامون من در قصه ، شعر، رمان و فیلمیست که می نویسمو می سازم و این نکته را یادمان نرود، که جامعه ارتباط مستقیمی با روان انسان دارد و روانو روحیه هست که انسان را می سازد.هنرمند باید هنرمندانه  به ناهنجاری ها نگاه کند و اگر اثری را خلق می کند باید پیشنهادی بدهد فیلمی که پیشنهاد ندهد خنثاست و ترسو من با سکوت و ترس در قصه و مخصوصا فیلم هایم  کاری ندارم.

 

 

اشکان شاپوری سرباز و دریا

 

راجع به فیلم تازه تان سرباز و دریا.؟

من عاشق تمام جزئیات قصه ی سرباز و دریا هستم و  این فیلم را دوست دارم.

 

چرا این فیلم را به شیوه ی سیاه و سفید ضبط کردید؟

حس زیبا و نفیسی در فیلم سیاه و سفید وجود دارد که دوست داشتم در سرباز و دریا این حس وجود داشته باشدمن با دیدن فیلم های سیاه سفید با سینما عاشقی کردم و دوست دارم گذشته ها و عاشقانه های از دست رفته ام در فیلم تازه ام برایم زنده شود.

 

باز هم فیلم سیاه و سفید خواهید ساخت؟

حتما

 

 

می گویند شما بسیاربداخلاق و سخت گیر هستید و حتی برای گرفتن یک پلان وقت زیادی صرف می کنید؟

بداخلاقی را نمی دانم فکر نکنم که اینگونه باشد.اما من  در فیلم هایم به هر پلان به چشم یک بیت شعر نگاه می کنم و آن بیت باید چیزی شود که خودم بخواهم باید غرق در تمام جزئیاتش شوم و با روحیاتم سازگار باشد تا قبولش کنم.

 

 

 بحران در فیلم تازه تان نقش اساسی دارد،تمامی کاراکترهای سرباز و دریا درگیر بحرانی شده اند که آنها را به بیراهه خشونت و نابودی می کشد.شما می خواهید بگویید که بحران می تواند خشونت و نابودی را به ارمغان بیاورد و چقدر هم هوشمندانه و استادانه به این موضوع پرداخته اید،نظر خودتان چیست؟

 نگاهی به فاشیسم کن فاشیسم از همان نظریه ی نژاد باوری امپریالیسم می آید، فاشیسم متکی به زور و ترور آشکار بود، اما خودش را پنهان می کرد. تمام آزادی های دموکراتیک کشور را نابود کرده بود، اما خودش را در لفافه قرار می داد و پشت تعصب ملی پنهان می کرد،اما وقتی از خودمان می پرسیم فاشیسم چگونه بوجود آمده به بحران می رسیم.فاشیسم زاییده بحرانیست که اتمامش به زور و تشویش و تفتیش می رسد یک بحران عمومی.

 

پیشگویی اجتماعی در بیشتر نوشته ها و داستان های شما و دو فیلم اخیرتان بینوایان و سرباز و دریا.مشهود استچقدر این پیشگویی برای خلق یک اثر واجب است؟

برایم اپیستومولوژیک، از آغاز فعالیتم تا به امروز خیلی جذابیت داشته و دارد من عاشق پیشگویی در آثارم هستم، هر موقع سراغ نوشتن می روم باید بدانم و حس کنم که قرار است چه شود.خود به خود باید این پیش بینی را بکنم که در سال های آینده اوضاع چطور است.وضعیت اقتصاد چه می شود.مخصوصا در فیلم که باید بسیار حساب شده جلو بروی که حس کهنگی و پوشالی نگیرد و همیشه دوست دارم فیلم هایی بسازم که هیچ وقت قدیمی نشوند به طور مثال شما آدم های بینوایان را تا پایان عمرت در کوچه پس کوچه های ایران و یا حتی پاریس هم خواهی دید.به نظرم بینوایان فیلم زنده ای هست فیلم باید تا ابد زنده باشد، اگر بمیرد فیلمی بوده که فقط به درد دوره ی خودش خورده.

 

 بینوایان

 

 پرستو منادی می گوید شما یکی از بزرگترین و کامل ترین آرشیوهای فیلم را دارید در کنار سینمای آمریکا (هالیوود)  به کدام سینمای بین المللی دیگر علاقه دارید؟

 من عاشقانه آن سینما را دوست داشتمو دارم، با اینکه از دهه ی 1970 به بعد تعداد شاهکارها کمتر شدند،اما هنوز در آرشیوم سراغشان می روم .در کنار آن سینما سینمای ایتالیا را بی نهایت می پذیرم و دوست دارم سینمای ایتالیا سینمای صادقی است.

 

 

 با دیدن سرباز و دریا در دفترتان به نظرم سرباز و دریا فیلمیست که بعد از دیدنش تازه برای تماشاگر شروع می شود. بینوایان با اینکه فیلم تلخیست اما بسیار فضای عرفانی و لطیفی دارد، بر عکس فیلم تازه تان سرباز و دریا که فیلم نا آرامیست.تمام فیلم هایی که ساختید با اینکه نگاهتان در آن ها پیداست اما هر کدام با دیگری فرق ع?فیلم ,بینوایان ,زندگی ,سرباز ,دوست ,دریا ,دوست دارم ,اشکان شاپوری ,فیلم هایم ,فیلم هایی ,فیلم نامه منبع

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
بهترین سایت ارزان سرا کیمیا سدید دارو اپل یعنی سیب Vic movie شهر ما 1813 تعمیرات تخصصی بوش گروه فنی و کاردانش کامپیوتر مبارکه فلزیاب تصویری انتنی نقطه زن حرفه ای09909061300